«سوز زمستان انگشتانم را میسوزاند. دستهایم را چپاندم توی جیب پالتوم. قدمهایم را کُند کردم که دیرتر برسم. برای من که یکعمر دیر رسیده بودم و به هیچچیز هم نرسیده بودم، رسیدن وُ دیر رسیدن وَ یا حتی هرگز نرسیدن هیچ فرقی نداشت.»
مردابمردهگی - رحمان نقیزاده - نشر موغام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر