«و اینطور بود
که فهمیدم رنج تا چهحد مرا تباه کرده است.»
خاطرات
روسپیان سودازده من، داستان پیرمردیست 90 ساله، که برای جشنتولد نود سالگیاَش
خود را میهمان به همخوابگی با باکرهای 14 ساله میکند. مارکز، در این رمان، روایتی زیبا و دلنشین از
احساسات عاشقانهی یک پیرمرد، که هیچگاه عاشق نشده و ازدواج نکرده است، ارائه میدهد.
پیرمرد، آنطور که خودش میگوید، در زندگی با بیش از 450 فاحشه رابطهجنسی داشته،
و الان در آستانهی 91 سالگی، عاشق دختری 14 ساله میشود. این کتاب سال 2004 منتشر
شده است؛ و حافظ قرنها پیش نوشته است: «می دو ساله وُ محبوب چارده ساله ... همین
بس است مرا، صحبت صغیر و کبیر!»
این کتاب را
امیرحسین فطانت از زبان اصلی ترجمه کرده، و بهصورت اینترنتی منتشر کرده است. نقلقولهای
این کتاب را در پستهایی جداگانه خواهم نوشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر