«از دست دادن،
گلوله نیست که زخمیاَت کند وُ همه ببینند؛ درد دارد لامصب. آدم مجبور است راه
برود و حرف بزند و بخورد و بخندد، تا کسی نفهمد. بفهمند که چی؟ حرف، درد آدم را
بیشتر میکند.»
- از داستانِ
پیانوی کمحرفِ کشفنشدهی پرنده؛ از همین مجموعه
«کیوسک»
مجموعه داستانهای لیلا نوروزی است. چند روزی هست که خوانده و تمامش کردهاَم. سبک
خاص و دلنشینی دارد وُ میشود بارها و بارها خواند و لذت برد. داستانهای این
مجموعه، شناور در زمان هستند و شخصیتها و موقعیتها ممکن است از دست خواننده در
بروند، برای همین باید با دقت و عمیق خواند. مشکلات خاصی بر سر انتشار کاغذی این
مجموعه پیش آمده، و نویسنده را مجبور کرده است که کتاب را بهصورت اینترنتی منتشر
کند، و سایت «دوشنبه» کیوسک را برای دانلود رایگان
در این آدرس قرار داده است. چند پیشنهاد نگارشی هم
دارم! صفحه 43 و چند صفحهی بعدیاَش، از واژه «مذخرف» استفاده شده است؛ من جستجو
کردم و به معنای خاصی برای این کلمه نرسیدم و بهگمانم همان «مزخرف» باشد. صفحه 45
هم از «نمیخاستم» استفاده شده است. بعد از همهی این حرفها، پیشنهاد میکنم
حتمن این مجموعه داستان را بخوانید و لذت ببرید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر